چه حسی داره تنهایی ،میونه این همه تن ها

چه فرقی می کنه باشی ولی تنهاترین تنها

نمی دونم که احساس و ، چه جوری می کنند معنی

نمیشه اشک چشما رو ، ببینی و بگی یعنی

بگی یعنی که این درد ، یا که از دوری یاره

نمیشه گفت که این عشقه ، یا که از غصه می باره

نمی دونم که این دنیا ، چرا از رفتنم شاده

نمی دونم که فردا هم ، دلی از من پره  یاده؟

دارم عمر  و چه می بازم ، هنوزم ساده ی ساده 

نمی دونم چرا اسمش ، هنوزم اوج فریاده

 گناه من ، هنوزم هست ، میون این تن خاکی

خدایا من خودم هستم ،منم  اون مجرم و شاکی