یه لحظه ای هست که ...
باید همه چیز رو رها کنی و بری
یه لحظه ای هست که از تشنگی داری میمیری،اما باید دستی که کاسه آبی به طرفت گرفته رو پس بزنی و بری ...
یه لحظه ای هست که داری از تنهایی میمیری، اما باید از کسی که با آغوش باز روبروت واستاده،دور بشی و بری ...
یه لحظه ای هست که ازدلتنگی داری دیوانه می شی، اما باید چشماتو ببندی و بری ...
یه لحظه ای هست که باید همه چیز رو به حال خودش بذاری و بدون نگاهی به پشت سر بری
یه لحظه ای هست که باید شمشیر و سپرت رو بذاری زمین و زخماتو برداری و بری ...

پرنیان ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱




خبرگزاری تفریحی - شهر قشنگ - حافظ | لایک - لباس عروس - لباس - آسانسور - کابینت - پارک ایران