به نام او

وقتی که در ایوان دلتنگی هایت می نشینی

وقتی که پشت یک پنجره ی بارانی بی هوا شاعر می شوی

وقتی که دیگر کسی برای شنیدن حرف هایت به اندازه ی لحظه ای فرصت نمی گذارد

کسی هست که می شود به او پناه برد

کسی که شب دلتنگی ها را با او می توان قسمت کرد.


نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن

تا چه وقت می خواهی در کوره راه هایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری

تا چه وقت می خواهی یاس هایت را به ساقه گل های گلدانی اتاقت پیوند بزنی؟


می توان از تاریکی گذشت...

می توان خود را در کوچه های سبز باور دوباره یافت


یک نفر هست


یک نفر که تا خواب دوباره چشم هایت با توست


شب دل تنگی هایت را با او قسمت کن


تنها با او...خدا

پرنیان ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱




خبرگزاری تفریحی - شهر قشنگ - حافظ | لایک - لباس عروس - لباس - آسانسور - کابینت - پارک ایران