کیست محرم دل تنهایم

افسوس ... افسوس...
گاهی می آیم...... از آن سوی ابرها .... پر می کشم... دوست می دارم.... اما افسوس ... کس نمی یابم مرا دوست بدارد....

تنهایم... خیلی.... دنیا روی خوش خود را نمی نماید...
از برای هرکسی سنگ صبور شده ام.... اما کیست آن مه رویی که مرا غم خوار باشد....
آه از مردمانی که با گذشته زندگی می کنن و نمی دانن زندگی یعنی فردا.....
آه ای خدا مرا کجا به دام انداخته ای.....که حتی نمی توانم به این جماعت بفهمانم عشق همانند آب روان است.... اگر رفت دیگر رفته است....
یا خدایا.... من برگ هستم... اما سوی هر آب روانی نیست همراهی مرا....
چه کسی می داند... احساس بزرگم را....

«هرکسی از ظن خود شد یار من.... از درون من نجست اسرار من»

اینجا کجاست خدا..... که انسانهایش نمی دانند زندگی دوباره با عشقی تازه چه حس زیبایی دارد....افسوس که نمی توانم بفهمانم عشق زنده زیبااست.... نه عشق مرده.... عشق زنده زندگی می بخشد.... اما عشق مرده مرگ....
خدایا به این جماعت خود بفهمان هدف از زندگی عذاب نیست... هدف از زندگی عشقی است که با احساسش احساس لطافت را حس کنی...
خدایا خسته ام.... دیگر نمی توانم به دنبال عشقی بگردم تا احساس مرا بفهمد....
خدایا در خواب مرا مامور دلی می کنی و در بیداری عذابم می دهی.... خدایا خسته ام....
کسی نیست صدایم را بشنود....
اما صداهای زیادی می شنوم....
سوگند خورده ام در راه عشق هر کسی را یاری جویم.....
اینکار را خواهم کرد.... به خدا سوگند... تا آخرین نفس یاری دهنده دل شکستگان خواهم بود....
حتی اگر در این راه نیست و نابود شوم...

پرنیان ; ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱




خبرگزاری تفریحی - شهر قشنگ - حافظ | لایک - لباس عروس - لباس - آسانسور - کابینت - پارک ایران