در ارزو عشق

در آرزوی عشق...

بدون تو چه تنهایم

کدامین راه می پیمایم

میان کوچه های غم

دیارت را همی جویم

 

دل بی درد و اندوهت

تن خوش بوی چون عودت

تمام آرزویم بود

آنچه می سوزد در اندوهت.

 

همه عمرم به شیدایی

به اشک و آه و گدایی

نشد یک دم جدا از من

تو تعبیر آن رویایی

 

به آن لبهای بسته

نگو این دل شکسته

گناهش نیست الا،

به درگاهت نشسته.

 

نشد همراه با من

در اندوه این تن

به دریایش سپردم

دگر نیستم من.

 

هر دخیلی که بستم

گره شد به دستم،

که پیرم گفت هر دم

این بود راز شکستم

پرنیان ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱




خبرگزاری تفریحی - شهر قشنگ - حافظ | لایک - لباس عروس - لباس - آسانسور - کابینت - پارک ایران