دوباره آمدم

 

با کوله باری از امید

 

با کوله باری از شوق فردا

 

اما تا کی به فردا باندیشم؟؟؟!!!

 

پس سهم امروز از زندگی چیست؟

 

آنقدر در انتظار فردا مینشینیم که تا به خودمان می آییم

 

دیگر فرصتی نمانده

 

دیگر فردایی نیست

 

چون یک عمر منتظر فردا بودیم و وقتی آمد

 

بی صدا از کنارمان رد شد آن را ندیدیم

 

زندگی همین است:

 

کودکی به شوق جوانی میگذرد

 

جوانی به شوق خوشبختی

 

خوشبختی را نمیبینیم وقتی از کنارمان میگذرد چشم بسته به فردا

 

میاندیشیم

 

و پیری از پس کوچه های تنگ انتظار و امید فردا به ما میرسد

 

اما دیگر نه شوقی است نه امیدی

 

فقط انتظار است

 

انتظار آمدن مرگ

 

پس تا دیر نشده ببین:

 

خوشبختی را

 

زندگی را

 

آنرا در ثانیه به ثانیه امروز جست وجو کن

 

که شاید فردا خیلی دیر باشد

 

که شاید اصلا فردایی نباشد

 

پرنیان ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱




خبرگزاری تفریحی - شهر قشنگ - حافظ | لایک - لباس عروس - لباس - آسانسور - کابینت - پارک ایران